
Ruqia Hatamipour ، یک فعال گردشگری ، دچار عوارض شدیدی شد و پس از یک عمل به ظاهر ساده در یک هتل بیمارستان در تهران به دلیل آنچه خانواده نامیده می شوند ، درگذشت. داستانی که اکنون با شکایت خانوادگی به یک پرونده قضایی تبدیل شده است.
Tasnim در یک خبرنامه نوشت: پنجشنبه ، 30 اوت ، دفتر کلانتر SUNI از مرگ یک زن شش ساله در بیمارستان به نام Ruqia Hatamipour ، یک فعال توریست ، با تلفن تماس گرفت و از محقق قتل پایتخت استفاده کرد.
در طی تحقیقات قضایی ، خانواده وی شکایتی را به کارمندان شکست پزشکی ارائه دادند و جسد آن مرحوم برای معاینات دقیق تر به پزشکی پزشکی قانونی منتقل شد و این پرونده توسط محقق قتل به دادستان منطقه برای تحقیقات تخصصی ارجاع شد.
در همین راستا ، مدیر ، فرزند فقید مرگ بیمار ، داستان را شرح داد: این داستان از زمانی آغاز شد که غده تیروئید مادرم به دستگاه تنفسی خود فشار می آورد و در طول فعالیت های ساده مانند سفر چند متر. ما ابتدا با یکی از پزشکان پیشرو مشورت کردیم. تیم پزشکی اعلام کرد که خطر عمل جراحی زیاد است و مادر ترجیح می دهد در صورت امکان با دارو یا روش های دیگر منتظر روشهای کمتری باشد. سرانجام ما به پزشک دیگری معرفی شدیم. من شخصاً به همراه مادرم و تمام مدارک پزشکی به او رفتم و گفتم که آمبولی می تواند انجام شود. تنها نگرانی ما این بود که آیا روش “آمبولیزاسیون” خطرناک بود. پزشک به ما اطمینان داد که هیچ عارضه خطرناکی ندارد و مانند آنژیوگرافی است. یک عمل کوتاه مدت با یک شب در بیمارستان بستری است و مشکلی ایجاد نمی کند. بر این اساس ، مادرم به این دلیل پذیرفته شد. تاریخ عمل یکشنبه ، 19 اوت بود. این عملیات در یک هتل بیمارستان خصوصی در منطقه تهران انجام شد. این انتخاب ما نبود ، بلکه به این دلیل که تیم پزشکی پزشک در آنجا کار می کرد ، آن مرکز انتخاب شد.
وی گفت: “مادرم وارد بخش شد و لباس هایش را پوشید و سرم به هم وصل شد.” بین پنج تا شش ساعت ، مادر به اتاق عمل منتقل شد. من در اتاق منتظر بودم که ناگهان در بهبودی تماس گرفتند و گفتند: “در حین عمل ، مشکلی در رگ های مغز وجود داشت ، اما کنترل می شد.” وقتی وارد بخش ریکاوری شدم ، مادرم را دیدم و فهمیدم که این نیمه هشتم است و فقط نام من نامشخص بود. وی چندین بار استفراغ شده است و گفت که تجهیزات مکش در این منطقه در دسترس نیست و باید به طبقه دوازدهم منتقل شود. مادر به طبقه 5 منتقل شد ، اما آگاهی او هنوز رو به کاهش بود. دو ساعت بعد ، اوضاع تغییر نکرد.
وی ادعا كرد: آنها MRI را ساعت 9 یا 6 بعد از ظهر گرفتند. این متخصص مغز و اعصاب از مادر بازدید کرد و گفت سکته مغزی رخ داده است. از آن زمان به بعد ، مادر در همان بخش در طبقه 5 که ICU بود در بیمارستان بستری شد. روز بعد آنها گفتند که تیم بیهوشی درباره آن صحبت شده است و احتمالاً این دارو به دلیل این دارو ایجاد شده است و سکته مغزی رخ نداده است ، اما مطمئناً ما تصاویر MRI را به چند پزشک دیگر در بیمارستان های دیگر نشان دادیم و همه این سکته مغزی را تأیید کردیم و گفتند که متأسفانه به دلیل زمان سکته مغزی. سطح آگاهی مادر نیز بسیار کاهش یافت.
وی ادامه داد: “بعد از چند روز ، مادر توانست کمی چشم باز کند و با علائم ساده مانند چشمک زدن یا اندام محدود ارتباط برقرار کند.” متأسفانه ، به دلیل شرایط جدی و رد بیمارستانهای دیگر ، امکان انتقال به مراکز دیگر پزشکی امکان پذیر نبود. در عین حال ، متأسفانه ، خود بیمارستان مشکلات زیادی داشت. از جمله عدم تهویه مناسب. هیچ تهویه مناسبی در ICU وجود نداشت ، جایی که مادرم به مدت 7 روز در بیمارستان بستری شد. فقط سه هوادار بودند و پنجره ها باز بودند. همین شرایط باعث شد که وی در روز ششم آلوده شود و تب 2 تا 5 درجه پیدا کند.
مدیر ادعا کرد: در تاریخ 6 اوت ، آزمایش خون از آنها گرفته شد ، جایی که سطح TSH (هورمون تیروئید) در 0.5 بود. پزشک داخلی بیمارستان دارویی با نام “متامازول” آنها را بدون بررسی سایر موارد تجویز کرد. همین موضوع ، همراه با عفونت ، باعث شد مادرم آریتمی قلبی داشته باشد. این آزمایش از اول اوت تا شب مرگ تکرار نشده است. از طرف دیگر ، به دلیل این عفونت و شرایط ، میزان اکسیژن موجود در خون وی کاهش یافته است. اگرچه من رضایت داده ام که از طریق معده نفس بکشم یا از لوله استفاده کنم ، اما این کار به موقع انجام نشده است. این امر باعث شد بدن به اندازه کافی آب و مواد مغذی به دست نیاورد ، سطح سدیم خون افزایش یافت و با داروهایی که داده بودند ، این بیماری تشدید شد. از طرف دیگر ، به دلیل آگاهی کم ، بیمار مجبور به حرکت هر چند ساعت بود ، اما این اتفاق نیفتاد و مادرم در کمتر از هفت روز دچار زخم تختخواب شد و همه این عوامل دارای دست و پا بود و وضعیت مادرم به سرعت بدتر شد.
وی گفت: “سرانجام ، آنها شبها به ما زنگ زدند و گفتند كه مادر بدتر شده است و دچار سكته قلبی شده و ترمیم شده است ؛ ما بلافاصله به بیمارستان رفتیم ، اما ما در راه تماس بودیم و گفتیم مادرم درگذشت.
پسر مرحوم هاتامیپور ، ادعا كرد كه آنها حتی پس از مرگ جسد را به ما تحویل ندادند ، گفت: “ما باید رضایت خود را امضا كنیم كه هیچ شکایتی نداریم.” ما قبول نکردیم و توانستیم جسد را تحویل دهیم و فقط با نامه ای به پزشکی پزشکی قانونی آن را به پزشکی پزشکی قانونی منتقل کنیم. این بیمارستان خواستار پرداخت حدود 5 میلیون دلار برای معالجه شد. با این حال ، علت رسمی مرگ هنوز اعلام نشده است.
در پایان ، وی گفت: “شکایت ما این است که به ما اطلاعات کتبی یا شفاهی در مورد خطرات احتمالی عمل داده شد و با توجه به اینکه هیچ اضطراری وجود ندارد. اگر حتی یک درصد از احتمال چنین عارضه ای وجود داشته باشد ، ما هرگز راضی نخواهیم شد.
1
منبع: www.khabaronline.ir